خرید بک لینک
سلطان به وزیر گفت سه سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی و گرنه عزل میشوی...سوال اول: خدا چه میخورد؟سوال دوم: خدا چه می پوشد؟سوال سوم: خدا چه کار میکند؟وزیر از اینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود ولی غلامی فهمیده و زیرک داشت.وزیر به غلام گفت: سلطان سه سوال کرده اگر جواب ندهم برکنار میشوم.اینکه :خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کار میکند؟غلام گفت: هرسه را میدانم اما دو جواب را الان میگویم و سومی را فردا...!اما خدا چه میخورد؟ خداغم بنده هایش رامیخورد.اینکه چه میپوشد؟ خدا عیبهای بنده های خود را می

برچسب: نویسنده: مهراد محمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 4:50

تا دیر نشده انجامش بده

تا دیر نشده انجامش بده

ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ . ﺍﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﻫﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﭘﺴﺖ ﺷﻮﺩ. ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ٬ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺭﺏ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ. ﻣﺮﺩﻧﺰﺩﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ:...



برچسب: نویسنده: مهراد محمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 4:50

الهی دور باشد از حریمت جنگ و ویرانیوطن طاقت بیاور اندکی... این سان نمی مانیاگر کفتارها زخمت زدند و دوره ات کردندنمی ترسم؛ که می دانم نمی بازی... تو ایرانیبه تاریخت نگاهی کن، دمادم سرخِ خون بودهولی همچون همیشه دستِ آخر سبز می مانیگذر کن مثل ققنوس از جهنم، مادرم ایرانتو باید امن باشی و برقصی و برقصانی تو مهد علم و تاریخ و تمدن ها و فرهنگیحریفت نیست این دشمن، خودت هم خوب می دانیدوباره باز برخیز و شبیه شیر غرش کنچنان قاطع که پر ریزند کرکس های شیطانیبرای هر وجب از خاک تو، جان ها فدا گشتهتو ناموسی، ت

برچسب: نویسنده: مهراد محمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 4:50

اکبرعبدی می‌گوید:یک روز سر سریال با حسین پناهی بودیم ؛ هوا هم خیلی سرد بود .از ماشین پیاده شد بدون کاپشن ..!گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوریکاپشن خوشگلت کو؟گفت: کاپشن قشنگی بود ؛ نه؟ گفتم: آره!...

بیاد اکبر عبدی عزیز

#حسین_پناهی |

انسانیت را تنها شعار نبینیم

برچسب: نویسنده: مهراد محمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 4:50

دانستنی های جالب



اگر در هنگام صحبت در مورد کار صحبت نکنید رابطه شما طولانی تر خواهد بود. آب گرم زودتر از آب سرد یخ می زند. دوستی هایی که به هفت سال برسد دیگر از بین نخواهد رفت. انسان نمی تواند بیش از سه روز از دست کسی که دوستش دارد عصبانی باشد . تلگرام هرگز هک نمی شود مگر آنکه قربانی کاری را انجام دهد که هکر می خواهد، مثلا ارسال کد پنج رقمی. پشه 27 دندان دارد. اگر ساعت 7 صبح از ژاپن حرکت کنید ساعت 4:30 روز قبل آن به امریکا می رسید .

برچسب: نویسنده: مهراد محمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 4:50

چرا شیر سلطان جنگل است



تا حالا کنجکاو شده اید که چرا شیر، سلطان جنگل است؟ در حالی که نه بدن ورزیده گوریل، نه قدرت بازو خرس، نه سرعت پلنگ، نه خیز آهو، نه درندگی گرگ، نه حیله گری روباه و نه خصلت کفتار را دارد ولی او را سلطان جنگل مینامند!! شیر به دلیل خصائص رفتاریش سلطان جنگل است، چون تا گرسنه نباشد شکار نمیکند ( درنده خو نیست)، در وقت گرسنگی شکار را به اندازه نیازش انتخاب میکند ( طماع نیست)، در بین حیوانات قوی ترین را انتخاب میکند (ضعیف کش نیست)، از میان حیوانات ماده های باردار

برچسب: نویسنده: مهراد محمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 4:50

همه چیز دست اوست



خداوند ميفرمايد: ای فرزند آدم تو را در شکم مادرت قرار دادم و صورتت را پوشاندم تا از رحم متنفر نگردی! برایت متکا در سمت راست و چپ قرار دادم که در راست کبد و در سمت چپ طحال ميباشد تا بيارامی! بر تو در شکم مادر نشست و برخواست را آموزش دادم! بدان که کسی جز من توانای چنین کاری نبود... وقتی مدت حمل به پایان رسيد و مراحل آفرينشت تکمیل گرديد، بر فرشته مامور بر ارحام امر کردم که تو را از رحم خارج کند و با نرمش بالهایش، به دنيا وارد کند! دندانی که چیزی را ريز کند

برچسب: نویسنده: مهراد محمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 4:50

چراغی که در حال خاموشی شدن است



*چراغی که خاموش شد… و گواهی فوت* *روزی روزگاری، رئیس بازنشستهٔ پلیسی بود که سال‌ها در خانه‌ای سازمانی و مجلل زندگی می‌کرد. پس از بازنشستگی به خانهٔ شخصی خود در یکی از محله‌های مسکونی نقل مکان کرد، اما همچنان به مقام و جایگاه گذشته‌اش می‌بالید.* *هر عصر به پارک محله می‌رفت، اما با کسی هم‌صحبت نمی‌شد؛ زیرا احساس می‌کرد اطرافیانش هم‌سطح او نیستند.* ✒️ روزی پیرمردی کنارش نشست و با مهربانی سر صحبت را باز کرد، اما رئیس بازنشسته توجهی نکرد و پیوسته از

برچسب: نویسنده: مهراد محمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 4:50

بخشیدن دل میخواد



دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی. گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم شد ۳۰ تومن... بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا 10 تومنی دادم بهشون. یکی از کارگرا 10تومن برداشت و 20 تومن داد به اون یکی. گفتم مگر شریک نیستید؟؟ گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره. من هم برای این طبع بلندش دوباره 10 تومن بهش دادم. تشکر کرد و دوباره 5 تومن داد به اون یکی و رفتن. داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل

برچسب: نویسنده: مهراد محمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 4:50

صفحه بندی